ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

295

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

اندر نسب : ابو محمد الحسن بن على بن ابى طالب ، مادرش : فاطمه بنت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم ، فرزندانش : ( 192 - ب ) هم در ذكر اهل بيت بگويم ، وزير و دبيرش : عبد اللّه رافع بود ، در آن مدت ، و پس از حسن ، در عاشر محرم سنهء احدى و ستين روز آذينه حسين بن على كشته شد ، در زمين كربلا از ناحيت كوفه ، بديهى كه آن را ؟ حر ؟ [ 1 ] خواندندى بر دست سنان بن انس النخعى ، و حسن و حسين هر دو بشبه و حليت پيغامبر عليه السلام بودند ، و مولود حسين چهارم سال بود از هجرت و عمرش پنجاه و هفتم [ 2 ] سال بود . روايتست از امّ سلمه از پيغامبر كه فرمود : يقتل الحسين بن على راس ستين من هجرتى . ذكر خلفاء بنى اميه مع ابن الزبير خلافت معاوية بن ابى سفيان نوزده سال و سه ماه و پنج روز بود ، بيست و پنج روز هم روايتست ، شهرها جمله بر اميران بخش كرد ، و عمرو عاص را مصر داد . و چون زن حسن بن على بيامد كه حسن را زهر داده بود ، معاويه آنچ پذيرفته بود بدادش ، و در سرّ بفرمود تا وى را بكشند ، كه تو فرزند پيغامبر را نشايستى [ فرزند ] مرا نيز هم نشائى ، و مغيرة بن شعبه را باصطخر فارس فرستاد تا زياد بن ابيه [ 3 ] را باز آورد ، و آنجا رفت - و اين زياد را على آنجا فرستاده بود - و [ مغيره ] نهار دادش ، پس معاويه [ وى ] را [ از سبب ] كفايت و عقل ببرادرى بپذيرفت ، و نسب او ببو سفيان گردانيد ( 193 - آ ) ، و مادر او را گفتند از ابو سفيان حامله [ بود ، ] پس از بيم هند مادر معاويه او را ببو عبيد الثقفى داد [ 4 ] ، و آنجا بزاد

--> [ ( 1 ) ] ظ : عقر . ر ك ( كا : ج 4 ص 31 ) [ ( 2 ) ] ص : هفت [ ( 3 ) ] اصل : اميه [ ( 4 ) ] ابن اثير گويد : سميه مادر زياد كنيزك دهقان زند ورد بود از ناحيت كسكر ، و اين دهقان بيمار شد و حارث بن كلدهء ثقفى طبيب ويرا معالجت كرد و شفا پذيرفت ، پس سميه را بطبيب بخشيد و سميه در خانهء وى ابا بكره را بزاد كه نام او نفيع بود و حارث نفيع را نام فرزندى خويش ننهاد و ديگر پسرى نافع نام بزاد و او را نيز بفرزندى نگرفت . . . و باخر حارث سميه را بغلامى از آن خويش رومى نام وى عبيد بزنى داد و او زياد را در خانهء عبيد بزاد و چنان بود كه ابو سفيان در جاهليت بطائف سفر كرده بود و بز مردى خمار نام وى ابو مريم السلولى